گذری بر ایام

 

بعد چند سال اومدم به گذشته سرکی بکشم 

کامنتامو مرور میکردم که رسیدم به این کامنت :

 

یکشنبه، ۱۱ مهر ۱۳۸٩  - ۶:۵٧ ‎ب.ظ

سلام رویاخانوم
خب چند سطر نوشتن شاید خیلی هم سخت نباشه
بی خبرمون نذارید دوست من
نگرانتون میشم
اگه فقط چند ثانیه هم که شده از خودتون بنویسید  ولی اگه اذیت میشید اینکارو نکنید. نمیدونید چقدر نگرانتون میشم.
دوست دارم هر روز منتظر کامنتتون بمونم..
نویسنده:محمد
 
خدا بی نهایت بزرگه ..
کجا فکرشو میکردم روزی همین کامنت شروع زندگی تا ابد عاشقانه من
باشه.. الهی تا بی نهایت شکر ...
11 مهر 89  این کامنت توسط عزیزترین فرد زندگیم برام ارسال شد ..
و 23 اسفند 89  من و محمد تو مقدسترین مکان و شرایط به عقد هم
دراومدیم .. الهی شکر .....
4 سال از اون روزها میگذره و من و محمد یه هدیه  مقدس از خداوند داریم..
 
نمیدونم شاید این آخرین پست تو این وبلاگ خاطره انگیز باشه و 
شاید هم سالها بعد یلدای مقدس ما با دستای مقدسش گذشته
پدر  و مادرشو به تصویر بکشه ...
دوستدار از یاد رفته شما " رویا"
/ 0 نظر / 23 بازدید